عاشقانهترین فیلمهای ۲۰۰۹
اگر به دنبال جدیدترین فیلمهای رمانتیک و عاشقانه هستید کلیک کنید |
مجموعه مستند راز
با دیدن این فیلم به راز کائنات و دستیابی به موفقیت و ثروت پی خواهید برد |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
چهارشنبه 10 تیر 1388، ساعت18:15
امید به آینده رساترین اعتراض ماست
مردم!
علیرغم آنچه روی داد، ما در این چند ماه آرزوهای بلند و کوششهای خالصانۀ خود را نباختیم. ما در این میانه مستورهای از تحقق آرمانهایمان را یافتیم و دیدیم که آنچه به دنبال آنیم چقدر خواستنی است و چه نسبت نزدیکی با حقیقت اسلام و انقلاب و هویت ملی ما دارد. این دستاوردی است که هیچکس نمیتواند آن را از ما بستاند. ما با هم سرمایهای اندوختهایم که پشتوانه و بستر حرکتهای آتی ما و فرزندانمان خواهد بود و این خط سبز جوشیده از فطرتهای مردم و واقعیتهای تاریخی کشور و انقلاب همچنان در طول سالها ادامه خواهد یافت تا به مقصد نهایی خود برسد. ما برای حفظ این دستاورد بزرگ همچنان ایستادگی خواهیم کرد.
لینک به مطلب | نظر شما چیه؟ [1]
سه شنبه 20 اسفند 1387، ساعت18:34
میرحسین آمد
انتخابات ریاست جمهوری که بزرگترین جشنواره جمهوریت در نظام ماست نزدیک میشود. در آستانه این رویداد سرنوشتساز جای آن است که هر جان شیفته عدالت و آزادی و استقلال و توسعه که به تحقق این آرمانها در چارچوب جمهوری اسلامی فکر میکند، به وظائف و تعهدات خود از نو بیندیشد و با هدف استقرار یک جامعه ارزشی مبتنی بر آموزههای اسلام ناب محمدی (ص) و متکی بر اندیشههای حضرت امام خمینی مسئولیت خویش را بازشناسی کند.
بر مردم شریف ایران پوشیده نیست که اینجانب طی ماههای گذشته با کمک و همفکری آنان در تکاپوی این جستجو بودهام؛ وضعیت کشور ، انتخابهای پیشرو، حوادث ممکن، ظرفیتهای موجود و بسیاری نکات خرد و کلان دیگر را مورد دقت قرار دادم و هر چه پیشتر رفتم همان دلایل و عواملی که در وهلههای گذشته به عدم حضور در صحنه انتخابات فرا میخواندند، بیشتر مرا متقاعد کردند که این زمان زمانی دیگر است و حضور را ایجاب میکند.
اینک نه از روی خودپسندی تا ارزشها و ارجمندیهای همگنان را نادیده بگیرم، و نه از سر تجاهل تا مشکلات پیش رو را ناچیز و بضاعت اندکم را کافی از توکل به خداوند بدانم، بلکه به امید ادای وظیفه قصد خویش را برای نامزد شدن در دوره دهم از انتخابات ریاست جمهوری اعلام مینمایم.
مستضعفان، این مطمئنترین پایگاه برای ارزشهای برآمده از انقلاب اسلامی و آمادهترین قشر برای اصلاحگری و پایبندترین پشتوانه برای اصول و اصولگرایی صبورانه به گوشاند که آیا فرزندان مصدرنشینشان همچنان به جایگاه عزیز آنان اقرار میکنند و بر وظایف تخطیناپذیرشان در حمیت از منافع محرومین اصرار میکنند؟ معنای این انتظار را چگونه لمس کرده است کسی که نداند در سفرههای کوچک آنان اولیتر از نان، اعتنای صادقانه به ارزشهایی است که جان جوانانشان را خرج آن کردهاند. این اولویتی است که چشمههای برکت را از زمین میجوشاند.
تنها نمونهای از این جوشش دستاوردهای برگشتناپذیر جوانان دانشمند ما در زمینه انرژی هستهای است. اگر سرهای آنان در مقابل اجنبی خم بود و یا احساس میکردند که آزادی گفتن و شنیدن و انتخاب کردن ندارند هرگز چنین جوششهایی از آنان سر نمیزد. ما این کامیابیها را با هزینه کردن بودجههای نجومی به دست نیاوردهایم، بلکه ارزشها هستند که چنین میوه دادهاند و برکت آفریدهاند.
بویژه جا دارد که ارزش آزادی در این عصر مورد توجه چندین باره قرار گیرد. این آرمانی است که خرازیها و باقریها و باکریها در پی آن جان دادهاند، زیرا اگر آنان و یارانشان نمیایستادند، از جمله نخستین نعمتهایی که از ما سلب میشد آزادی بود.
ما را چه میشود که به کمترین بهانه، خانه آرزوهای همت را خراب میکنیم تا به جایش برجهایی از جاهطلبی خود بسازیم؟ باید بدانیم که گشودگی در مقابل انتظار مستضعفان و بازگشت به ارزشها، هرگز کوشش برای یافتن راه حلهایی که به نیرومند شدن اقتصاد کشور بیانجامد، فضای کسب و کار را رونق دهد و از نیروهای مولد و تولید ملی حمایت همه جانبه کند؛ از اهمیت نخواهد انداخت.
شاید کسانی تصور کنند عجله برای عملی کردن چنین نیت خیری، استفاده از هر شیوهای را مباح میکند، ولو این که شامل قانونشکنیهای گسترده باشد. این کار صرفا نقض عهد با ملت نیست، بلکه انکار خرد جمعی است. اینجانب صراحتا اعلام خطر میکنم که تداوم چنین رویهای به آشفتگیهای لاعلاج در نظام مدیریتی منجر میشود، تا جایی که یک روز در کشور سنگی بر روی سنگ نماند. یا فرصتهایی که تبعیت از قانون در اختیار قرار میدهد، پیش از این مستهلک شده است که دست به این بازی خطرناک میزنیم. قانون اساسی ما برای رسیدن به همین اهداف دارای ظرفیتهای عظیمی است که همچنان میتوانند به فعلیت برسند. به ویژه راهبردهای ارزشمندی که اصلهای 43 و ۴۴ از این میثاق ملی را شکل دادهاند، نیاز به توجه بیش از پیش دارند و ما موظفیم منابع کمیاب موجود را با تخصیص حداکثری در جهت تحقق هرچه کاملتر آنها به کار بندیم و از هدر دادن این منابع در خدمت منافع کوتاه مدت و اغراض سیاسی کم بها جلوگیری کنیم.
اینجانب ادعا نمیکنم که اهداف پیش رو به صرف انتخاب یک شخص قابل دستیابی است، بلکه خواست عمومی برای تجدید نظر در سیاستها و گسترش گفتمان انقلاب اسلامی و تکیه بر ارزشهای بنیادین زائیده از آن در سطح عموم است که میتواند ضامن چنین تحولی باشد. حتی در آن صورت نیز نباید منتظر معجزه بود. به یاد داشته باشیم که یک قدم پیشرفت که واقعا محقق شود، بر آرزوهای درازی که جامه عمل نمیپوشند برتری دارد.
به زودی شور مبارزات انتخاباتی فراگیر میشود و درحرارت آن هر شخص و گروه، جرعههایی از آنچه که هست را به مردم میچشاند و نمونهای از دولتی که برقرار خواهد کرد را در معرض دیدگان بینا قرار میدهد. شاید نتوان یک انتخابات جدی را در فضایی خالی از خردهگیری، به ویژه نسبت به دولتی که حاکم است، در نظر آورد. با این همه، لازم است که احترام دولت قانونی جمهوری اسلامی به دقت رعایت شود و انتقادات به صورت روشنگرانه، مستدل، دلسوزانه و نه با قصد فریب ارائه گردد.
در جریان فعالیتهای انتخاباتی، ستاد اینجانب حق چاپ و تکثیر عکس مرا نخواهد داشت و از علاقمندانی که ممکن است به صورت خود جوش وارد صحنه تبلیغات شوند نیز انتظار دارم که به این خواست خدمتگزار خود توجه کنند. از نظر من، نوشته ساده یک شهروند علاقمند به سرنوشت کشور، در پشت شیشه مغازهاش دلنشینترین و موثرترین الگوی تبلیغاتی است. این نه بدان معناست که استفاده از تصویر را الزاما مسرفانه و یا فریبکارانه بدانم، بلکه میخواهم از کارهایی که شایعه شیوعشان را در فصول انتخابات شنیدهام، و امیدوارم هرگز واقع نشده باشند، به اکیدترین وجهی پیشگیری کنم.
هرگونه عمل خلاف اخلاق، حضور و نشاط مردم را در صحنه انتخابات خدشهدار میکند. چنانچه نام اینجانب در معرض اسائه قرار بگیرد انتظار از علاقمندان و حامیان سکوت است، چه رسد به آن که خدای ناکرده خود، مرتکب هتک حرمت و بیادبی نسبت به کسی شوند و نوشته یا گفته ناحقی را اشاعه دهند.
علاقمندان مطمئن باشند اگر مواردی رخ دهد که بر حسب موازین اخلاقی و قانونی نیاز به پیگیری داشته باشد، ستاد به وظیفه خود در این زمینه عمل میکند. همچنین از همه عزیزان و دوستان تقاضا دارم به هیچ وجه از امکانات و اموال عمومی، چه به صورت مستقیم و یا غیر مستقیم، در امور انتخاباتی استفاده نکنند.
و سرانجام وحدت؛ حل مسائل بزرگ نه فقط نیاز به همفکری همه اندیشهها و گفتمانها، که به وحدت و انسجام تمامی نیروهای توانمند کشور نیز نیازمند است. امیدوارم با پختگی و حکمتی که در دلسوزان وجود دارد بتوانیم سرانجام به این هر دو ضرورت پاسخی درخور بدهیم.
برای مردم ایران آرزوی بهروزی میکنم و از ایزد منان تقاضا دارم به بهترین وعدههایی که به برترین بندگان خویش داده است در مورد این ملت بزرگوار وفا کند، که پیامبرانش گفتهاند: فمن تبعنی فانه منی.
میر حسین موسوی
لینک به مطلب | نظر شما چیه؟ [19]
یکشنبه 4 اسفند 1387، ساعت17:16
سهمیه اول اسفند
واقعیت در خواب؟!
من نسبت به یه سری از خوابهایی که میبینم، مشکوکم!! سلسله خوابهایی که شاید بین هر دو خواب متوالی، شش ماه تا یه سال فاصله باشه (البته دید دقیقی از فاصله بین خوابها ندارم). هر دفعه کل خواب تو یه محیط یکسان با دفعات قبلی اتفاق میافته که کاملا غریبه است و مطمئنم که تو عالم واقعی هیچ وقت ندیدمش، ولی کامل میشناسمش و تمام محیطش رو کامل بخاطر دارم. وقتی دوباره مدتها بعد، تو یه خواب جدید، اون محیط رو میبینم، دانشم در مورد اون، به اندازه اتفاقات رخ داده تو آخرین خوابم، ازش بالا رفته. حسی که دارم اینه که اتفاقاتی که در دو خواب متوالی از این سری میبینم، اتفاقات پشت سر هم و مرتبطه (ولی مطمئن نیستم).
دقیقا انگار یه نفر دو زندگی کاملا مجزا در دو مقطع و جهان کاملا متفاوت داشته بوده باشه و یکی اومده باشه فیلم این دو زندگی رو تکه تکه بریده باشه و در هم مخلوط کرده باشه. یه مخلوطی که تکههای مربوط به هر کدام از زندگیها، نسبت به تکههای دیگه از همون زندگی، از لحاظ پس و پیش بودن زمانها، به هم نخورده باشه!!
دو نکته جالب هم هست: یکی اینکه تعداد این محیطها و سری خوابهای مرتبط بیشتر از یه دونه است و احتمالا دو تا سه تاست! و دوم اینکه در حال حاضر هیچ کدوم از خوابها و محیطها یادم نمییان. وقتی که از خواب بیدار میشم، تا یکی دو روز همش تو فکر خواب و اون محیطم، ولی بعد یهو میبینم که فراموششون کردم. جالب هم اینه که وقتی که هنوز فراموششون نکردم، اینقده روشن و واضح تو ذهنم هستن که اصلا به فکرم خطور هم نمیکنه که فراموششون کنم. ولی عملا میبینم که فراموش میشن و وقتی که دیگه همه اثرشون از بین رفت و دیگه حتی چیزی ازشون به خاطرم نموند، دوباره یه شب، یهو، سر و کلهشون دوباره پیدا میشه ... (برا همین هم گفتم که نمیدونم فاصله زمانی بین هر دو خواب حدودی هم چقدره).
اگه واقعیتش رو بخواین، از اون خوابها و دیدن دوباره اون محیطها، خیلی لذت میبرم...
احتمال
در یه بازی کامپیوتری کاملا شانسی، روی موبایلم، در ۱۰۷ بازی، چهار برد داشتم. ۱۰۸مین بازی رو هم بردم ولی در بازیهای ۱۰۹ و ۱۱۰ باختم. بر خلاف انتظارم ۱۱۱مین بازی رو هم بردم. حالا من موندم که احتمال برد من در این بازی چقدره؟
پ.ن: این سوالی بود که چند هفته پیش برام پیش اومد. دیشب ۶۲۰مین بازیام رو هم انجام دادم، ولی نمیگم چند تاش رو بردم. هر کی در مورد «احتمال برد من در این بازی» نظری داره، بگه، تا ببینم نظرش در این ۶۲۰ بازی چقدر صدق میکنه!
سورپرایز
من از پنج سالگی بابام فوت کرد (خدا رحمتش کنه). تقریبا خاطرهای ازش به یاد ندارم و چیزی ازش یادم نمییاد. به خاطر وجود مامانم، تقریبا هیچ وقت هم، نبودش رو حس نکردم و بودنش رو آرزو نکردم.
چند وقت پیش، من و یکی از دوستام داشتیم میرفتیم یه جایی، یه کاری رو انجام بدیم. مقدمات کار رو هم بابای همون دوستم فراهم کرده بود و سفارشها رو هم انجام داده بود. قرار بود خودش هم باهامون بیاد، ولی یه کاری براش پیش اومد و نیومد. وقتی به محل مورد نظر رسیدیم و دیدیم که بابای دوستم قبل از ما رسیده اونجا و منتظره که ما برسیم تا پیشمون باشه و دلگرممون باشه، منی که تقریبا با هیچی سورپرایز نمیشم، از دیدنش اینقده سورپرایز شدم که یه لحظه آرزو کردم، کاش منم بابام زنده بود و ...
نفهمی در اصل چهل و چهار
وقتی شنیدم که صندوقهای صدقات کمیته امداد رو هم خصوصی کردن و صندوقهای هر منطقه رو به مزایده گذاشتن، و در قبال یه مبلغ ماهیانه (و نه حتی یه نسبت از درآمد) به یه شخص یا شرکت سپردن، واقعا تعجب کردم! فکرشو بکن...
اطلاعرسانی و Facebook
یه خبری بود که میخواستم اینجا بنویسمش، ولی ترجیح دادم تو Facebook تو بخش Relationship Status واردش کنم... –چشمک!
لینک به مطلب | نظر شما چیه؟ [8]
دوشنبه 21 بهمن 1387، ساعت16:41
سهمیه اول بهمن
به این نتیجه رسیدم که بار آموزشی تلویزیون، برا من خیلی بالاست. چون هر وقت یکی اونو روشن میکنه، من میرم اون یکی اتاق و کتاب میخونم!
ضربالمثل روسی
کسانی که با اسلحه کمری به گذشته خود شلیک میکنند، در آینده با توپ پاسخ دریافت خواهند کرد!
بعضی وقتا، یکی، یه چیز خیلی کوچیکی میگه که دقیقا اون جا کوچیکهی خالیِ تو قلبت رو پر میکنه.
دیدنیها
نحوه دویدن سریع بزمجه (مثلا وقتی یه عقاب از آسمون نشونهاش گرفته)!
بازی از قبل باخته
از اومدن خاتمی خوشحال نشدم! به نظرم اشتباه کرد! هنوز هم امیدوارم موقع رای دادن مجبور به نوشتن اسم خاتمی نباشیم.
موضع هواداران عبدالله نوری در مورد اعلام رسمی اومدن خاتمی برام جالب بود: «محمد خاتمی، فردی مقبول از دیدگاه فکری و نقطه نظر گفتمانی است. ما با او هشتسال اصلاحطلبی را تمرین کردیم، اما خاتمی مرد بردن بازی سیاست و یکسره کردن کار نیست، با او تنها میشود تمرین کرد و تمرین کرد و هرگز به فینال نرسید».
نعمتاللهی
من عاشق «هی» گفتنهای این بشر، تو این آهنگم:
خون سیاوش، کمان آرش، مهد شهیدان، غرور آتش، خانه ایمان، به لطف یزدان؛ هــــــی
ایران؛ خاک دلیران، ایران؛ غرش شیران، ایران؛ همیشه جاویدان
لینک به مطلب | نظر شما چیه؟ [3]
شنبه 16 آذر 1387، ساعت13:19
سهمیه دوم آذرماه
سه قطره خون
آنها [قندچی، شریعت رضوی و بزرگنیا] هرگز نمیروند، همیشه خواهند ماند، آنها «شهید»ند. این «سه قطره خون» که بر چهره دانشگاه ما، همچنان تازه و گرم است. «شریعتی»
پ.ن.۱: آهای اونایی که نمیدونین چرا شونزده آذر روز دانشجو شده (متاسفانه - و بسیار متاسفانه- این جمله شامل حال بیشتر دانشجوهای ورودی دو سه سال اخیر میشه)، حتما بخونین که شونزده آذر سالِ کودتای علیه دولت مصدق چه اتفاقاتی افتاد؟ و چه جریاناتی از روز کودتا تا اون روز، باعث بوجود اومدن اون جریانات شد...
پ.ن. ۲: «سه قطره خون» عنوان سرمقاله روزنامهای بود که خطاب به نیکسون نوشته بود: «هرگاه دوستی از سفر میآید یا کسی از زیارت باز میگردد و یا شخصیتی بزرگ وارد میشود، ما ایرانیان به فراخور حال، در قدم او گاوی یا گوسفندی قربانی میکنیم؛ آقای نیکسون! وجود شما آن قدر گرامی و عزیز بود که در قدوم شما سه نفر از بهترین جوانان این کشور یعنی دانشجویان دانشگاه را قربانی کردند».
من، تو و ما
یار دبستانی من، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو، رو تن این تخته سیاه
ترکه بیداد و ستم مونده هنوز رو تن ما
دشت بیفرهنگی ما، هرزه تموم علفاش
خوب اگه خوب، بد اگه بد، مرده دلای آدماش
دست من و تو باید این پردهها رو پاره کنه
کی میتونه جز من و تو درد ما رو چاره کنه؟
پ.ن. ۱: دانشجو بودن فقط به دانشگاه آمدن و درس خوندن و مدرک گرفتن نیست. دانشجو باید تو وجودش حس کنه که دانشجو شده! خیلی چیزا تو دوران دانشجویی این حس رو به آدم میدن. ولی به نظر من، همخونی دستهجمعی «یار دبستانی من»، وقتی که صدها دانشجو، با هم، همآوا، به واسطه اون چیزی رو فریاد میکنن – و نه فریاد میزنن- ، این حس رو به بهترین وجه ممکن به یه دانشجو منتقل میکنه.
پ.ن. ۲: این سرود رو هر وقت میشنوم، یاد روزهای سال اول دانشگاهم (سال ۷۸) تو علم و صنعت میافتم و اتفاقاتی که اونجا رخ میداد (اولین سال تحصیلی بعد ۱۸ تیر بود و فضای خاص خودش رو داشت!). و یاد سفری که همون سال به دانشگاه باهنر کرمان داشتم! خاطرات زیادی از اون روزا تو ذهنم نمونده، ولی حسهای زیادی، چرا.
پ.ن.۳: این ترانه برای فیلم «از فریاد تا ترور» منصور تهرانی، توسط فریدون فروغی اجرا شد. ترانه و ملودیای هم مال خود تهرانییه. ولی بدلیل اینکه خواننده ترانه فروغی بود به فیلم مجوز پخش داده نشد (فروغی سالهای زیادی، هم قبل و هم بعد از انقلاب ممنوع الصدا شده بود) و ناچارا جمشید جم اون رو دوباره خوانی کرد و انصافا هم شاهکار خوند.
لینک به مطلب | نظر شما چیه؟ [9]
دوستام